

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۹۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵
اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
مرا با تو ای جان سر جنگ نیست
تو در جنگ آیی روم من به صلح
خدای جهان را جهان تنگ نیست
جهانیست جنگ و جهانیست صلح
جهان معانی به فرسنگ نیست
هم آب و هم آتش برادر بدند
ببین اصل هر دو به جز سنگ نیست
که بی این دو عالم ندارد نظام
اگر روم خوبست بیزنگ نیست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان مفهوم صلح و جنگ میپردازد و میگوید که اگر طرف مقابلش تمایی به آشتی ندارد، او نیز جنگ نمیخواهد. او به این نکته اشاره میکند که جنگ و صلح در جهان وجود دارند و هر دو لازم و وابسته به یکدیگرند. شاعر به نوعی به این نتیجه میرسد که در نهایت همهی چیزها به یک حقیقت واحد برمیگردند و اینکه عقلش او را به آرامش دعوت میکند، چرا که در این شرایط از فخر و ننگ خبری نیست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
