

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۱۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۸
نفسی بهوی الحبیب فارت
لما رأت الکؤوس دارت
مدت یدها الی رحیق
و النفس بنوره استنارت
لما شربته نفس وترا
خفت و تصاعدت و طارت
لاقت قمرا اذا تجلی
الشمس من الحیا توارت
جادت بالروح حین لاقت
لا التفتت و لا استشارت
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف تجربهای عاشقانه و معنوی میپردازد. او به تأثیر عمیق حبیب و زیباییهای او اشاره میکند که باعث شادابی و روشنی روحش میشود. در لحظهای که حبیب را میبیند، احساس میکند که از زمین جدا شده و به آسمانها پرواز میکند. این تجربه روحانی و پرشور به حدی است که تمامی دنیا از یادش میرود و فقط به نور و زیبایی محبوبش متوجه است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
