

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۲۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹
خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
دیدی تو یا خود دید کس کاندر جهان خر بز خورد؟
تروندهٔ پالیز جان هر گاو و خر را کی رسد؟
زان میوههای نادره، زیرکدل و گربز خورد
آن کس که در مغرب بود یابد خورش از اندلس
وان کس که در مشرق بود او نعمت هرمز خورد
چون خدمت قیصر کند او راتبه قیصر خورد
چون چاکر اربز بود از مطبخ اربز خورد
آن کاو به غصب و دزدییی آهنگ پالیزی کند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تمایز میان نعمتها و لذائذ مختلف در دنیا اشاره میکند و نشان میدهد که هرکس بر اساس جایگاه و امکاناتش از میوهها و نعمتهای متفاوت بهرهمند میشود. او به این نکته میپردازد که افرادی که به کار دزدی و غصب میپردازند، در نهایت به عذاب و سرنوشت ناخوشایند دچار میشوند. همچنین، شاعر تأکید میکند که عقل و درک عمیق، انسان را از تعلق به دنیا و مادیات رها میسازد و بر لزوم دوری از غمها و منافع زودگذر تأکید میکند. بهطور کلی، موضوع اصلی شعر بررسی نوعی پختگی و معنای واقعی لذت در زندگی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
