

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۴۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۰
مستی سلامت میکند پنهان پیامت میکند
آن کو دلش را بردهای جان هم غلامت میکند
ای نیست کرده هست را بشنو سلام مست را
مستی که هر دو دست را پابند دامت میکند
ای آسمان عاشقان ای جان جان عاشقان
حسنت میان عاشقان نک دوستکامت میکند
ای چاشنی هر لبی وی قبله هر مذهبی
مه پاسبانی هر شبی بر گرد بامت میکند
ای دل چه مستی و خوشی سلطانی و سلطان وشی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر از حال و هوای عشق و مستی صحبت میکند و به توصیف تأثیرات آن بر جان و دل عاشق میپردازد. مولانا با اشاره به قدرت عشق، اظهار میکند که این عشق میتواند حتی خاک را به آسمان ببرد و جان را از قید تن رها کند. او از زیباییهای عشق و لذتی که در مستی وجود دارد، سخن میگوید، بهطوریکه این مستی میتواند هر دو دست را به دام عشق بسپارد. شاعر به مخاطب یادآوری میکند که عشق واقعی از هر قید و بند رهایی میآورد و نیازی به نگرانی درباره نام بد ندارد، زیرا عشق همیشه نیکوست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
