

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۰۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۱
آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد
بشنو که چه میگوید بنگر که چه دم دارد
گر جسم تنک دارد جان تو سبک دارد
هر چند که صد لشکر در کتم عدم دارد
گر ماندهای در گل روی آر به صاحب دل
کو ملک ابد بخشد کو تاج قدم دارد
ای دل که جهان دیدی بسیار بگردیدی
بنمای که را دیدی کز عشق رقم دارد
ای مرکب خود کشته وی گرد جهان گشته
بازآی به خورشیدی کز سینه کرم دارد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بیان ماهیت عشق و اهمیت آن در مسیر تعالی روح میپردازد. عشق حقیقی و خالص از پاکی و روحانیت نشات میگیرد و بر روح انسان تاثیر عمیق میگذارد. شاعر به دل گوشزد میکند که باید از محدودیتهای دنیوی رها شده و به سرچشمه عشق پیوند بخورد. همچنین او تأکید میکند که برای یافتن عشق واقعی، باید به خود بازگردیم و از زشتیهای بیمعنا فاصله بگیریم. در نهایت، عشق از انسان میطلبد که همچون طلا از آتش عبور کند تا به شکوه و زیبایی دست یابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
