

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۰۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۲
آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
وان کس که تو را بیند ای ماه چه غم دارد
از رنگ بلور تو شیرین شده جور تو
هر چند که جور تو بس تند قدم دارد
ای نازش حور از تو وی تابش نور از تو
ای آنک دو صد چون مه شاگرد و حشم دارد
ور خود حشمش نبود خورشید بود تنها
آخر حشم حسنش صد طبل و علم دارد
بس عاشق آشفته آسوده و خوش خفته
در سایه آن زلفی کو حلقه و خم دارد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: مولانا در این غزل به رابطه عمیق میان عاشق و معشوق میپردازد. او میگوید کسی که محبوب را دارد هیچ کمبودی از زندگی ندارد و کسی که به او چشم میدوزد، غم را نمیشناسد. زیبایی و ناز محبوب، دلها را شاداب میکند و حتی اگر او تنها باشد، جذبهاش به تنهایی میتواند دلها را به خود مشغول کند. مولانا به آشفتهحالی عاشقان اشاره میکند که در سایه زلفهای محبوب آرامش مییابند و برای او چارهای جز تسلیم در برابر زیباییاش نمیجویند. در نهایت، او به ظهور شمس تبریزی اشاره میکند و برکات و تأثیرات عمیق او را بر زندگی و هنر تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
