

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۰۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۳
گویند به بَلاساغون، تُرکی دو کمان دارد
وَر زآندو یکی کم شد، ما را چه زیان دارد؟
ای در غم بیهوده، از بوده و نابوده
کاین کیسهی زَر دارد، وآن کاسه و خوان دارد
در شام اگر میری، زینی به کسی بخشد
جانت ز حسد اینجا، رنج خفقان دارد
جز غمزهی چشم شه، جز غصهی خشم شه
والله که نیندیشد، هر زنده که جان دارد
دیوانه کنم خود را، تا هرزه نیندیشم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، مولانا به مضامینی چون عشق و عرفان میپردازد. او میگوید که نباید به چیزهای بیارزش و کمارزش اهمیت داد، چرا که شخصی که به حقیقت نزدیک است، از داشتهها و نداشتهها رنج نمیبرد. او به عاقل واقعی اشاره میکند که باید عقل خویش را در خدمت عشق قرار دهد و از وابستگیهای دنیوی فاصله گیرد. در پایان، مولانا شمس تبریزی را به عنوان مظهر حقیقت و روشنایی معرفی میکند و به اهمیت یار و عشق واقعی تأکید میورزد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
