

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۲۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰
از سرو مرا بوی بالای تو میآید
وز ماه مرا رنگ و سیمای تو میآید
هر نی کمر خدمت در پیش تو میبندد
شکر به غلامی حلوای تو میآید
هر نور که آید او از نور تو زاید او
می مژده دهد یعنی فردای تو میآید
گل خواجه سوسن شد آرایش گلشن شد
زیرا که از آن خنده رعنای تو میآید
هر گه ز تو بگریزم با عشق تو بستیزم
اندر سرم از شش سو سودای تو میآید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شدت تحت تأثیر محبوبش قرار دارد و همه چیز را به او نسبت میدهد. بوی محبوب در سرو و زیباییاش در ماه طنینانداز است. عشق و خدمت به او باعث شده است که شاعر از همهچیز غافل شود و فقط به یاد او باشد. احساسات متناقضی چون شوق و تلخی از جدایی در وجودش در حال نبرد است، اما در نهایت این عشق است که روحش را زنده میکند. اشاره به شمس تبریزی بهعنوان منبع الهام و شادابی، بیانگر عمق معنوی و فراست شاعر است که همواره به جستجوی اوست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
