

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵
ببین ذرات روحانی، که شد تابان از این صحرا
ببین این بحر و کشتیها، که بر هم میزنند اینجا
ببین عذرا و وامق را، در آن آتش خلایق را
ببین معشوق و عاشق را، ببین آن شاه و آن طغرا
چو جوهر قلزم اندر شد، نه پنهان گشت و نی تر شد
ز قلزم آتشی بر شد، در او هم «لا» و هم «الا»
چو بیگاهست آهسته، چو چشمت هست بربسته
مزن لاف و مشو خسته، مگو «زیر» و مگو «بالا»
که سوی عقلِ کژبینی درآمد از قضا کینی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیباییهای روحانی و معنوی اشاره میکند و از تابش ذرات روحانیت در صحرا سخن میگوید. او تصاویری از عشق و عاشقی را به تصویر میکشد و به تضادهای عاطفی و عقلانی میپردازد. در این سفر معنوی، به ضرورت رها کردن موانع عقلانی و شناخت عمیقتری از وجود اشاره دارد. شاعر به عمق دریا و ویژگیهای آن همانند عشق پرشور و آشفته بودن عقل انسان مینگرد و سرانجام به ستایش مولانا شمس تبریزی و حال و هوای امن و شیرین اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
