

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶
تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را
فرومگذار در مجلس چنین اشگرف جامی را
ز خون ما قصاصت را بجو این دم خلاصت را
مهل ساقی خاصت را برای خاص و عامی را
بکش جام جلالی را فدا کن نفس و مالی را
مشو سخره حلالی را مخوان باده حرامی را
غلط کردار نادانی همه نامیست یا نانی
تو را چون پخته شد جانی مگیر ای پخته خامی را
کسی کز نام میلافد بهل کز غصه بشکافد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مینوشی و عشق الهی اشاره میکند و اهمیت محبت واقعی را بر نام و ننگ دنیایی ارج مینهد. او از ساقی میخواهد که جام جلالی را در اختیارش بگذارد و او را از قید و بندهای دنیوی آزاد کند. در این مسیر، شاعر با دعوت به عشق حقیقی و دوری از ظاهربازی و نامپرستی، به درک عمیقتری از وجود و معنی زندگی میرسد. همچنین، او به شمس تبریزی اشاره میکند و از او میخواهد که او را در درک عشق و حقیقت یاری رساند. در نهایت، شاعر به مسافرتی روحانی اشاره میکند که او را به آگاهی و روشنایی بیشتری میرساند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
