

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۵۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۰
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی
آنست که امسال عرب وار برآمد
آن یار همانست اگر جامه دگر شد
آن جامه بدل کرد و دگربار برآمد
آن باده همانست اگر شیشه بدل شد
بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد
شب رفت حریفان صبوحی به کجایید
کان مشعله از روزن اسرار برآمد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به وصف یک یار محبوب میپردازد که در هر سال دستخوش تغییرات ظاهری میشود اما ذات و ماهیت او ثابت باقیمانده است. شاعر از تغییر لباس و شیشه باده صحبت میکند، اما تأکید میکند که آنچه مهم است، ماهیت درونی و اصلی است که هر سال بدون تغییر باقی میماند. همچنین، به حضور شمس تبریزی اشاره میکند که به عنوان منبع نور و حقیقت در زندگیاش میدرخشد و خبری از آن در دنیای بیرون وجود دارد. در نهایت، شاعر به حال و هوای حامیان و دوستانش اشاره میکند که در شبهای وصال به کجا رفتهاند و چه نوری از اسرار الهی برآمده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
