

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۵۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۲
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند نماند
بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند
حیله بکند لیک خدایی نتواند
گامی دو چنان آید کو راست نهادست
وان گاه که داند که کجاهاش کشاند
استیزه مکن مملکت عشق طلب کن
کاین مملکتت از ملک الموت رهاند
باری تو بهل کام خود و نور خرد گیر
کاین کام تو را زود به ناکام رساند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تضاد میان تقدیر و تدبیر انسان اشاره میکند و میگوید که انسان هر چقدر هم تدبیر کند، در نهایت تقدیر الهی حاکم است. او به بنده توصیه میکند که از تلاش و حیله بیفایده خودداری کند و در عوض به دنبال عشق و رضا باشد. عشق حقیقی راه نجات از مرگ و ناکامی است و هر کس که در این مسیر گام نهد، نباید از خطرات بترسد، چرا که عشق حقیقتی است که میتواند از اسارت مرگ رها سازد. شاعر در پایان به اهمیت پیروی از عشق و وفاداری به آن تأکید میکند و هشدار میدهد که در این مسیر، نباید به سخنان نادرست یا موانع توجه کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
