

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۶۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۴
دلی دارم که گرد غم نگردد
میی دارم که هرگز کم نگردد
دلی دارم که خوی عشق دارد
که جز با عاشقان همدم نگردد
خطی بستانم از میر سعادت
که دیگر غم در این عالم نگردد
چو خاص و عام آب خضر نوشند
دگر کس سخره ماتم نگردد
اگر فاسق بود زاهد کنندش
وگر زاهد بود بلعم نگردد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دل و عشق سخن میگوید و تأکید دارد که دل او با غم و اندوه نمیتواند همنشین شود و عشق را به عنوان همدمی دائمی میپذیرد. او بر این باور است که با نوشیدن شراب عشق و درک سعادت، دیگر غم و ماتم در زندگیاش جایی نخواهد داشت. همچنین، به تضاد میان زهد و فسق اشاره میکند و میگوید که در هر دو حالت، نمیتوان به رضایت واقعی رسید. در نهایت، شاعر تأکید میکند که باید از گفتار و رفتار ناپسند دوری کرد، اما توبه نیز به تنهایی کافی نیست و باید در پی عشق واقعی بود تا زندگی خوش و خرم گردد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
