

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۶
چمن جز عشق تو کاری ندارد
وگر دارد چو من باری ندارد
چه بیذوقست آن کش عشق نبود
چه مردهست آن که او یاری ندارد
به غیر قوت تن قوتی ننوشد
بجز دنیا سمن زاری ندارد
هر آنک ترک خر گوید ز مستی
غم پالان و افساری ندارد
ز خر رست و روان شد پابرهنه
به گلزاری که آن خاری ندارد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به عشق و بیمعنایی زندگی بدون آن اشاره دارد. شاعر میگوید که چمن بدون عشق هیچ ارزشی ندارد و انسان بدون عشق مرده است. او عشق را نیروی زندهکننده زندگی میداند و به شدت بر لزوم حضور عشق تأکید میکند. همچنین، او به کسانی که در دنیا تنها به ظواهر میپردازند و از عشق غافلند، هشدار میدهد که زندگی واقعی در جایی دیگر و در عشق نهفته است. در نهایت، شاعر فضای اجتماعی را به چالش میکشد و از عاشقان میخواهد که در جستجوی عشق حقیقی باشند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
