

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۷۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۵
هر آن دلها که بیتو شاد باشد
چو خاشاکی میان باد باشد
چو مرغ خانگی کز اوج پرد
چو شاگردی که بیاستاد باشد
چه ماند صورتی کز خود تراشی
بدان شاهی که حوری زاد باشد
چه ماند هیبت شمشیر چوبین
به شمشیری که از پولاد باشد
تو عهدی کردهای چون روح بودی
ولیکن کی تو را آن یاد باشد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تنهایی و بیمعنایی زندگی بدون عشق الهی اشاره دارد و آن را به چیزهایی مانند خاشاک در باد و مرغ خانگی بدون پرواز تشبیه میکند. او به این نکته میپردازد که چهرهای که با عشق حقیقی تزیین نشده، ارزشی ندارد و همچون شمشیری چوبین است که فاقد کارایی است. همچنین، مولانا به عهدی اشاره میکند که میان عاشق و معشوق وجود دارد و از یاد رفته است. در پایان، او صبر خود را در برابر انکار معشوق بیان میکند و به امید روزی که حقایق روشن شوند، ادامه میدهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
