

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۷۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۶
سگ ار چه بیفغان و شر نباشد
سگ ما چون سگ دیگر نباشد
شنو از مصطفی کو گفت دیوم
مسلمان شد دگر کافر نباشد
سگ اصحاب کهف و نفس پاکان
اگر بر در بود بر در نباشد
سگ اصحاب را خوی سگی نیست
گر این سر سگ نمود آن سر نباشد
که موسی را درخت آن شب چو اختر
نمود آذر ولیک آذر نباشد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی مفهوم و ماهیت سگ به عنوان نماد و نشانهای در موارد مختلف پرداخته است. او به تضاد بین ظاهر و باطن اشاره میکند و یادآور میشود که فقط ظاهر یک چیز نمیتواند نشاندهندهی حقیقت آن باشد. از سگ اصحاب کهف و حضرت موسی نیز به عنوان نمادهایی از روحانیت و پاکی یاد میکند و به این نتیجه میرسد که این نمادها باید با حقیقت درونی همراه باشند. در نهایت، شاعر به این نکته تأکید میکند که شرایط و ویژگیهای درونی شخصیتها تعیینکنندهی واقعیات آنها است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
