

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۸۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۹
دوش از بت من جهان چه میشد
وز ماه من آسمان چه میشد
در پیش رخش چه رقص میکرد
وز آتش عشق جان چه میشد
چشم از نظرش چه مست میگشت
وز قند لبش دهان چه میشد
از تیر مژه چه صید میکرد
وان ابروی چون کمان چه میشد
میشد که به لاله رنگ بخشد
ور نی سوی گلستان چه میشد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به توصیف زیباییهای معشوق و تأثیرات عشق بر عالم هستی میپردازد. او به تماشای رخسار معشوق میپردازد و میاندیشد که اگر معشوق نبود، جهان چه صورت دیگری داشت. شاعر از عشق و جذابیتهای معشوق حرف میزند، از خواب و بیداری، و از تأثیرات وجود او بر عناصر مختلف طبیعت همچون گل و سبزه. در نهایت، او به عمق و رازهای این عشق اشاره میکند و میپرسد که اگر جمال معشوق در عالم مادی نبود، واقعیت و معرفت چه معنایی مییافت.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
