

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۹۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۹
بیچاره کسی که می ندارد
غوره به سلف همیفشارد
بیچاره زمین که شوره باشد
وین ابر کرم بر او نبارد
باری دل من صبوح مستست
وام شب دوش میگزارد
گفتم به صبوح خفتگان را
پامزد ویم که سر برآرد
امروز گریخت شرم از من
او بر کف مست کی نگارد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ وضعیتی است که در آن زندگی و احساس انسان به تلخی دچار شده است. شاعر به بیچارگی کسی اشاره میکند که حتی به لذتهای سادهای چون چشیدن میوه و نوشیدن نمیتواند دست یابد، و همچنین به دشواری و شوری زمین که از باران خیر محروم است. در این حال، دل شاعر در مستی و سرشاری زندگی سیر میکند و در جستجوی تجلی حقیقت و زیبایی است. او به شراب و ساقی اشاره دارد که بساط مستی را برپا کرده و او را از یاد بردن غمها بازمیدارد. در نهایت، شاعر به تضاد میان عقل و دل و تأثیر مستانهٔ شراب بر روایتیکه از زندگی دارد، میپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
