

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۱۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۵
اول نظر ار چه سرسری بود
سرمایه و اصل دلبری بود
گر عشق وبال و کافری بود
آخر نه به روی آن پری بود
زان رنگ تو گشتهایم بیرنگ
زان سوی خرد هزار فرسنگ
گر روم گزید جان اگر زنگ
آخر نه به روی آن پری بود
رو کرده به چتر پادشاهی
وز نور مشارقش سپاهی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف عشق و زیبایی میپردازد و تأکید میکند که با وجود تمام پیچیدگیها و مشکلات، زیبایی و عشق حقیقی کانون دلباختگی است. او به نوعی به عاشق و معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که هر چه عشق دشوار یا حتی کافرانه به نظر برسد، پایان کار زیبایی معشوق فراموش نخواهد شد. در توصیف حال و هوا، از نمادهایی همچون ماه و سرو استفاده میکند تا بیانگر حالات عاشق در مواجهه با معشوق باشد. در نهایت، بیان میکند که راز عشق و زیبایی باید با دلی واله و بیخبر از قید و بندهای دنیا بازگو شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
