

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۱۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۶
دیر آمدهای سفر مکن زود
ای مایه هر مراد و هر سود
ای ز آتش عزم رفتن تو
از بینیها برآمده دود
هر عود تلف شود ز آتش
در آتش توست عید هر عود
اومید تو هر دمی بگوید
دستت گیرم به فضل خود زود
اما تو مگو که جهد و کوشش
سودم نکند که بودنی بود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به حضور محبوب و اهمیت او در زندگی مومنانه خود اشاره میکند. او از محبوب میخواهد که دیر نرسد و زودتر در جمع او حاضر شود زیرا هر امید و آرزویی در وجود او خلاصه میشود. شاعر تأکید میکند که در آتش عشق، هر چیز دیگری نابود میشود و تنها عشق میتواند او را به سعادت برساند. او همچنین از محبوب میخواهد که قدرت و امید او را نگیرد و بر او منت نگذارد. در پایان، شاعر به اهمیت سکوت و تسلیم در برابر عشق اشاره میکند و از محبوب میخواهد در مجاورت او به سجده درآید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
