

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۴۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۱
پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
خون بدان شد دل که طالب خون دل را بو کند
چنگ را در عشق او از بهر آن آموختم
کس نداند حالت من ناله من او کند
ای به هر سویی دویده کار تو یک سو نشد
آنک در شش سو نگنجد کار او یک سو کند
شیر آهو میدراند شیر ما بس نادرست
نقش آهو را بگیرد دردمد آهو کند
باطنت را لاله سازد ظاهرت را ارغوان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و حال و روز عاشق میپردازد. او از درد و رنج ناشی از هجران میگوید و تأکید میکند که هیچ چیز نمیتواند درد دل عاشق را التیام بخشد. در عین حال، او مضامین زیبایی را از عشق و جذابیت معشوق بیان میکند و به قدرت عشق اشاره دارد که میتواند چیزهای معمولی را به جلوههای زیبا تبدیل کند. شاعر در نهایت، با نگاهی عمیق به عشق، به دردها و آرزوهای عاشق مینگرد و بر اشتیاق او برای وصال تأکید دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
