

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۴۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۶
برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
همچو ماه هفت و هشت و آفتاب روز عید
اختران در خدمت او صد هزار اندر هزار
هر یکی از نور روی او مزید اندر مزید
چون در آن دور مبارک برجها را میگذشت
سوی برج آتشین عاشقان خود رسید
در دلش یاد من آمد هر طرف کرد التفات
مر مرا در هیچ صفی آن زمان آن جا ندید
موج دریاهای رحمت از دلش در جوش شد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهی عشق و روشنایی و حضور الهی است. شاعر از عشق به عنوان شاهی یاد میکند که ظلمت را میدرد و نور را تجلی میبخشد. در این فضای پرماجرا، عاشقانی که در پی عشقند، به سوی این نور میروند، هر کدام با دلی پر از شوق و التماس. در دل این شاه عشق، یاد محبوبی خاص زنده میشود و توجه او به یاد عشق خود میافتد. عاشقانی که سالها در آتش عشق سوختند و هر بار زنده شدند، به طور نمادین در این شعر به تصویر کشیده میشوند و سرنوشتشان به عشق شمس تبریزی گره خورده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
