

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۷۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۲
صنما سپاه عشقت به حصار دل درآمد
بگذر بدین حوالی که جهان به هم برآمد
به دو چشم نرگسینت به دو لعل شکرینت
به دو زلف عنبرینت که کساد عنبر آمد
به پلنگ عزت تو به نهنگ غیرت تو
به خدنگ غمزه تو که هزار لشکر آمد
به حق دل لطیفی خوش و مقبل و ظریفی
که بر او وظیفه تو ابدا مقرر آمد
که خلیل حق که دستش همه سال بت شکستی
به خیال خانه تو شب و روز بتگر آمد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و تصاویری دلربا از او میآفریند. او با اشاره به ویژگیهای ظاهری و باطنی معشوق، همچون چشمها و زلفهایش، تأثیر عشق را بر دل و زندگی انسانها مینماید. مولانا همچنین به پیامدهای شگفتانگیز عشق اشاره میکند، از زنده کردن مردگان گرفته تا دگرگون کردن حال و احوال آدمی. او در پایان از زیباییهای عشق و ویژگیهای معشوق میگوید و به جاذبه و تأثیر کلمات او بر دلها اشاره میکند. عشق را بهعنوان داغی خوشایند توصیف کرده و بر قدرت آن در تغییر زندگیها تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
