

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۷۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۴
به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
چو نه راه بود و نی در عجب از کجا درآمد
بت و بت پرست و مؤمن همه در سجود رفتند
چو بدان جمال و خوبی بت خوش لقا درآمد
دل آهنم چو آتش چه خوش است در منارش
نه که آینه شود خوش چو در او صفا درآمد
به چه نوع شکر گویم که شکرستان شکرم
ز در جفا برون شد ز در وفا درآمد
همه جورها وفا شد همه تیرگی صفا شد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جلال و جمال الهی اشاره میکند و از ورود خیالی دلگشا به دل خود سخن میگوید. او نسبت به دنیای مادی و ظاهری بیاعتنا بوده و به صفات الهی که در وجودش نمایان شده، میبالد. به بیانش، در این لحظه، همگان، چه مؤمن و چه کافر، از زیباییهای الهی شگفتزده شده و به عبادت و سجود پرداختهاند. او نشان میدهد که با این تغییرات، تمامی مرزها و تفاوتها محو شده و به وحدت الهی پیوستهاند. در پایان، اشاره به آب حیات و پاکی وجود، نشاندهنده تحول و نوزایی است که در دل و جان انسان بهوجود میآید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
