

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۹۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۵
وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد
سوی زنگی شب از روم لوایی برسد
به برهنه شده عشق قبایی بدهند
وز شکرخانه آن دوست نوایی برسد
این همه کاسه زرین ز بر خوان فلک
بهر آنست که یک روز صلایی برسد
بره و خوشه گردون ز برای خورش است
تا ز خرمنگه آن ماه عطایی برسد
عاشقان را که جز این عشق غذایی دگرست
کاسه کدیه ایشان به ابایی برسد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی نور و عشق میپردازد و از امید به رسیدن به وصال محبوب سخن میگوید. او به تصویر کشیدن لحظاتی از عاشقی، از برکت عشق و وفای دوست یاد میکند و میگوید که این عشق برای عاشقان غذایی است که دیگر نیازی به آن ندارند. در این مسیر، شاعر به چالشها و سختیها اشاره میکند و بر این باور است که با صبر و تحمل، وفا و ارتباط واقعی در نهایت تحقق مییابد. همچنین، او به اهمیت باور به بازگشت خوبیها و الهام بخشیدن به دیگران از طریق عشق و دوستی اشاره میکند. در نهایت، خواب و آرزوی دیدن شخصیتهای بزرگ و قدرت آنها در زندگی روزمره نیز مورد توجه قرار میگیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
