

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۳۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۵
گل خندان که نخندد چه کند
علم از مشک نبندد چه کند
نار خندان که دهان بگشادست
چونک در پوست نگنجد چه کند
مه تابان به جز از خوبی و ناز
چه نماید چه پسندد چه کند
آفتاب ار ندهد تابش و نور
پس بدین نادره گنبد چه کند
سایه چون طلعت خورشید بدید
نکند سجده نخنبد چه کند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تصویرسازی زیبایی از پدیدههای طبیعی و احوال انسانی میپردازد. او از گل و نار و مه و آفتاب میگوید و به نوعی میپرسد که اگر هر یک از این موجودات ویژگیهای خود را نداشته باشند، چه بر سر زیبایی و عشق میآید. همچنین به حال عاشق و دل شکیبایش اشاره میکند و از بیتابی دل در برابر غم سخن میگوید. در نهایت، با اشاره به قدرت و شأن الهی، به ناتوانی خود در برابر رخدادهای زندگی میپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
