

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۴۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۰
بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
یا خود نبود چیزی یا بود و آن فنا شد
منکر مباش بنگر اندر عصای موسی
یک لحظه آن عصا بد یک لحظه اژدها شد
چون اژدهاست قالب لب را نهاده بر لب
کو خورد عالمی را وانگه همان عصا شد
یک گوهری چو بیضه جوشید و گشت دریا
کف کرد و کف زمین شد وز دود او سما شد
الحق نهان سپاهی پوشیده پادشاهی
هر لحظه حمله آرد وانگه به اصل واشد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به کاوش مسایل وجود و حقیقت میپردازد. او با اشاره به معجزههای موسی و تحول عصا به اژدها، به تغییرات و تجلیهای ناگهانی واقعیتها اشاره میکند. بر اساس این تغییرات، او از جوشیدن گوهری و تبدیل آن به دریا سخن میگوید و به نوعی گمشده را در عمق وجود جستجو میکند. همچنین، وی از تحولات هویت انسان و پیوند روح و ماده سخن میگوید و در نهایت به پیوستگی این تحولات در عالم بقا و حقیقت اشاره میکند. این شعر نشاندهندهی ارتباط عمیق میان مظاهر مختلف وجود و الهامات معنوی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
