

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۴۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۴
گر ساعتی ببری ز اندیشهها چه باشد
غوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشد
ز اندیشهها نخسپی ز اصحاب کهف باشی
نوری شوی مقدس از جان و جا چه باشد
آخر تو برگ کاهی ما کهربای دولت
زین کاهدان بپری تا کهربا چه باشد
صد بار عهد کردی کاین بار خاک باشم
یک بار پاس داری آن عهد را چه باشد
تو گوهری نهفته در کاه گل گرفته
گر رخ ز گل بشویی ای خوش لقا چه باشد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عمیقترین معانی وجود و خودآگاهی میپردازد. او از خواننده میخواهد که لحظهای از اندیشهها فاصله بگیرد تا به عمق حقیقت پی ببرد. با اشاره به تشبیهاتی چون ماهی در دریا و کهربا در کاه، بر ارزش وجودی انسان و گوهری که در آن نهفته است تأکید میکند. او درباره عهدهای فراموششده و جدایی میان اولیا و حق سخن میگوید و تشویق میکند تا از کبر و حرص رهایی یابیم و به حقیقت وجودیمان نزدیکتر شویم. در نهایت، این شعر دعوتی است به بیداری از خواب غفلت و شناسایی خود به عنوان بخشی از کل بزرگتر.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
