

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۴۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۶
بیمار رنج صفرا ذوق شکر نداند
هر سنگ دل در این ره قلب از گهر نداند
هر عنکبوت جوله در تار و پود آن چه
از ذوق صنعت خود ذوق دگر نداند
وان کو ز چه برافتد در جام و ساغر افتد
مستیش در سر افتد پا را ز سر نداند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان اوضاع و احوال انسانی میپردازد که در دنیای مادی غرق شده و از لذتها و زیباییهای معنوی بیخبر است. او تأکید میکند که بیماری و بحرانهای روحی و جسمی مانع از تجربه شادکامی واقعی میشود. همچنین اشاره میکند که کسانی که در پی درک عمیقتری از زندگی نیستند، قادر به درک ارزش واقعی وجود خود نیستند. بهطور کلی، مولانا همواره بر لزوم بیداری و آگاهی از روح و حقیقت وجود تأکید دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
