

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۵۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۹
نی دیده هر دلی را دیدار مینماید
نی هر خسیس را شه رخسار مینماید
الا حقیر ما را الا خسیس ما را
کز خار میرهاند گلزار مینماید
دود سیاه ما را در نور میکشاند
زهد قدیم ما را خمار مینماید
هرگز غلام خود را نفروشد و نبخشد
تا چیست اینک او را بازار مینماید
شیریست پور آدم صندوق عالم اندر
صندوق درشدست او بیمار مینماید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: مولانا در این غزل به توصیف حالات و معانی عمیق عشق و معرفت میپردازد. او تأکید میکند که در ظاهر، هر چیز میتواند متفاوت به نظر برسد، اما حقیقت عشق در زیر این ظواهر نهفته است. او از حقارت و خسیسی خود سخن میگوید که چگونه خاک و خار میتواند گلزار شود و نور و حیات را به همراه داشته باشد. همچنین، مولانا به وحدت حقیقت در عشق اشاره دارد و نشان میدهد که این حقیقت در قالبهای مختلف نمایان میشود، حتی اگر ظواهر خشن و بیرمق به نظر برسند. در نهایت، او به بحث دل و آینه و نقش شمس الحق در تابانی آن میپردازد و بیان میکند که عشق و معرفت نمیتوانند به سادگی سخن گفته شوند، بلکه باید در عمل و وجود تجربه شوند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
