

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶
لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا
تا از لب دلدار شود مست و شکرخا
تا از لب تو بوی لب غیر نیاید
تا عشق مجرّد شود و صافی و یکتا
آن لب که بود کون خری بوسهگه او
کی یابد آن لب شکر ِبوس مسیحا؟
میدان که حَدَث باشد جز نور قدیمی
بر مزبلهی پُر حَدَث آن گاه تماشا؟
آنگه که فنا شد حَدَث اندر دل پالیز
رَست از حدثی و شود او چاشنیافزا
تا تو حدثی لذت تقدیس چه دانی؟
رو از حدثی سوی تبارک و تعالی
