

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶
لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا
تا از لب دلدار شود مست و شکرخا
تا از لب تو بوی لب غیر نیاید
تا عشق مجرّد شود و صافی و یکتا
آن لب که بود کون خری بوسهگه او
کی یابد آن لب شکر ِبوس مسیحا؟
میدان که حَدَث باشد جز نور قدیمی
بر مزبلهی پُر حَدَث آن گاه تماشا؟
آنگه که فنا شد حَدَث اندر دل پالیز
رَست از حدثی و شود او چاشنیافزا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مسألهٔ عشق و بوسه پرداخته و بر اهمیت خلوص در عشق تأکید دارد. او میگوید که بوسه باید از عشق حقیقی و خالص نشأت گیرد و نباید آلوده به هیچگونه حوادث و افکار ناپاک شود. همچنین، اشاره میکند که عشق میتواند انسان را از گناه و آلودگی رها کند و به بالاترین درجات تقدس برساند. در نهایت، شاعر به جستجوی دست و لب پاک و صوفی چالاک میپردازد و از خواننده میخواهد تا حقایق معنوی را درک کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
