

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۷۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۵
آتش افکند در جهان جمشید
از پس چار پرده چون خورشید
خنک او را که شد برهنه ز بود
وای آن را که جست سایه بید
دل سپیدست و عشق را رو سرخ
زان سپیدی که نیست سرخ و سپید
عشق ایمن ولایتیست چنانک
ترس را نیست اندر او امید
هر حیاتی که یک دمش عمرست
چون برآید ز عشق شد جاوید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، مولانا به وصف عشق و تاثیرات شگرف آن بر زندگی میپردازد. او عشق را به شکل یک نیرو کیهانی و جاودانه معرفی میکند که از پس پردهها و تاریکیها نمایان میشود. قلب پریشان و دل سپید انسان در مواجهه با عشق، به آرامش و حالت ایمن دست مییابد و همین عشق است که به زندگی معنای حقیقی میدهد. همچنین، مولانا به حضور انبیا به عنوان مژدهدهندگان عشق الهی و به شمس تبریز به عنوان نماد این عشق اشاره میکند. در نهایت، غزل بر شادی و عروسی ای اشاره دارد که همگان از آن بیخبرند، اما واقعیت وجود عشق را در زندگی انسانها روشن میسازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
