

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸
ای از نظرت مست شده اسم و مسمّا
ای یوسف جان گشته ز لبهات شکرخا
ما را چه از آن قصّه که گاو آمد و خر رفت؟
هین وقت لطیف است از آن عربده بازآ
ای شاه تو شاهی کن و آراستهکن بزم
ای جان ولیِ نعمت هر وامق و عذرا
هم دایه جانهایی و هم جوی می و شیر
هم جنّت فردوسی و هم سدره خضرا
جز این بنگوییم وگر نیز بگوییم
گویند خسیسان که محالست و علالا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف جلال و زیبایی معشوق پرداخته و او را با نامهایی چون یوسف و شاه خطاب میکند. او به پرهیز از غم و یادآوری داستانهای بیهوده دعوت میکند و بر لزوم برگزاری جشن و شادمانی تأکید میکند. همچنین، کلامش حامل پیامی از عشق و شوق است که در زندگی روزمره چاشنی شادی و طراوت میافزاید. شاعر به قدرت و عظمت خداوند اشاره میکند و خواستار فهم و درک عمیق دلها از این عشق الهی است. او در نهایت به تأثیر عشق بر دلها و افکار انسانها اشاره میکند، که مانند نوری راه را روشن میکند و زندگی را پر از شادابی میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
