

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۸۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۲
یوسف آخرزمان خرامان شد
شکر و شهد مصر ارزان شد
لعل عرشی تو چو رو بنمود
تن کی باشد که سنگها جان شد
تختهبند فراق تخت نشست
تاج بر سر که چیست خاقان شد
عشق مهمان بس شگرف آمد
خانهها خرد بود ویران شد
پر و بال از جلال حق رویید
قفس و مرغ و بیضه پران شد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به زیبایی از ظهور یوسف آخرزمان سخن میگوید که درخشش و جلال او را به تصویر میکشد. در این غزل، عشق به عنوان یک مهمان شگرف معرفی شده و ویرانی و فاصله را به تحولی عظیم تبدیل میکند. روح و جان موجودات از جلال حق جان میگیرند و تمام قید و بندهای فراق شکسته میشوند. شاعر با اشاره به شمس تبریز، او را نردبانی میداند که به بام گردون دسترسی میدهد و به نوعی، توصیفگر صعود به مقامهای عالی و عشق بیپایان است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که زندگی و شادی باید با شوق و نشاط ادامه یابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
