مجموعه
سر آغاز
ای ضیاء الحق حسام الدین بیار
قصهٔ خورندگان پیلبچه از حرص و ترک نصیحت ناصح
آن شنیدی تو که در هندوستان
بقیهٔ قصهٔ متعرضان پیلبچگان
هر دهان را پیل بویی میکند
بازگشتن به حکایت پیل
گفت ناصح بشنوید این پند من
بیان آنک خطای محبان بهترست از صواب بیگانگان بر محبوب
آن بلال صدق در بانگ نماز
امر حق به موسی علیه السّلام که مرا به دهانی خوان کی بدان دهان گناه نکردهای
گفت ای موسی ز من میجو پناه
بیان آنک الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است
آن یکی الله میگفتی شبی
فریفتن روستایی شهری را و به دعوت خواندن، به لابه و الحاح بسیار
ای برادر بود اندر ما مضیٰ
قصهٔ اهل سبا و طاغی کردن نعمت ایشان را و در رسیدن شومی طغیان و کفران در ایشان و بیان…
تو نخواندی قصهٔ اهل سبا
جمع آمدن اهل آفت هر صباحی بر در صومعهٔ عیسی علیه السلام جهت طلب شفا به دعای او
صومعهٔ عیسیست خوان اهل دل
باقی قصهٔ اهل سبا
آن سبا ز اهل صبا بودند و خام
بقیهٔ داستان رفتن خواجه به دعوت روستایی سوی ده
شد ز حد هین بازگرد ای یار گُرد
دعوت باز بطان را از آب به صحرا
باز گوید بط را کز آب خیز
قصهٔ اهل ضروان و حیلت کردن ایشان تا بی زحمت درویشان باغها را قطاف کنند
قصهٔ اصحاب ضروان خواندهای
روان شدن خواجه به سوی ده
خواجه در کار آمد و تجهیز ساخت
رفتن خواجه و قومش به سوی ده
خواجه و بچگان جهازی ساختند
نواختن مجنون آن سگ را کی مقیم کوی لیلی بود
همچو مجنون کاو سگی را مینواخت
رسیدن خواجه و قومش به ده و نادیده و ناشناخته آوردن روستایی ایشان را
بعد ماهی چون رسیدند آن طرف
افتادن شغال در خُم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان
آن شغالی رفت اندر خُمّ رنگ
چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من…
پوست دنبه یافت شخصی مستهان
آمن بودن بلعم باعور کی امتحانها کرد حضرت او را و از آنها روی سپید آمده بود
بلعم باعور و ابلیس لعین
دعوی طاوسی کردن آن شغال کی در خم صباغ افتاده بود
و آن شغال رنگرنگ آمد نهفت
تشبیه فرعون و دعوی الوهیت او بدان شغال کی دعوی طاوسی میکرد
همچو فرعونی مرصع کرده ریش
تفسیر وَ لَتَعْرِفَنَّهُم في لَحْنِ القَوْلِ
گفت یزدان مر نبی را در مساق
صفحه ۱ از ۱۰