

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۱۵۸
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۸
ای جان و جهان، جان و جهان گم کردم
ای ماه زمین و آسمان گم کردم
می بر کف من منه بنه بر دهنم
کز مستی تو راه دهان گم کردم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی از فقدان و گمگشتگی خود در عشق و هستی سخن میگوید. او احساس میکند که جان و جهان را از دست داده و در این حالت مستی و شیدایی، راهی برای بیان خود نمییابد. به نظر میرسد که محبت و عشق مسبب این گمشدگی اوست و همه چیز را تحت تأثیر قرار داده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
