

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۲۴۲
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۲
روزی به خرابات تو می می خوردم
وین خرقهٔ آب و گل به در میکردم
دیدم ز خرابات تو عالم معمور
معمور خرابات از آن می کردم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این رباعی، شاعر از تجربهٔ خود در خرابات صحبت میکند که در آن مشغول نوشیدن می بوده است. او به این نتیجه میرسد که این مکان، جایی است که دنیا و آلمانی در آنجا زندگی میکنند و از راه مییابد که خرابات و می، باعث پر شدن روح و جان او میشود. شاعری که از ظواهر دنیوی رها شده، به ذاتی عمیقتر و متعالیتر در خرابات میرسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
