

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۲۹۵
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۵
گفتم که دل از تو برکنم نتوانم
یا بیغم تو دمی زنم نتوانم
گفتم که ز سر برون کنم سودایت
ای خواجه اگر مرد منم نتوانم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به عمق وابستگی خود به معشوق اشاره میکند و میگوید که نمیتواند دل از او بکَند یا حتی برای لحظهای بدون غم او زندگی کند. با وجود تلاش برای رهایی از این عشق، او به این حقیقت میرسد که نمیتواند از عشق و یاد معشوق جدا شود. در نهایت، شاعر میفهمد که این وابستگی از ارادهاش فراتر است و او عاجز از جدایی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
