

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۸۱۰
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱۰
بینام و نشان چون دل و جانم کردی
بیکف چو طرب دست زنانم کردی
گفتم به کجا روم که جان را جانیست
بیجا و روان همچو روانم کردی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی احساس بیهویتی و بیکسیاش را بیان میکند. او میگوید که در اثر عشق یا حالتی روحانی، به انسانی بینام و نشان تبدیل شده و به نوعی در دست طرب و خوشی گرفتار شده است. او از احساس سردرگمی و بیجایی صحبت میکند، چون نمیداند به کجا برود و در این وضعیت، روحش همچنان در حال سفر و ناپایداری باقی مانده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
