

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۹۳۶
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۳۶
گفتم صنمی شدی که جان را وطنی
گفتا که حدیث جان مکن گر ز منی
گفتم که به تیغ حجتم چند زنی
گفتا که هنوز عاشق خویشتنی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی با یک دوست یا معشوق گفتگو میکند و از او میپرسد که آیا او مأمن و آرامشی برای جان اوست. معشوق پاسخ میدهد که نباید دربارهی جان و عشق از او سخن گفت، زیرا عشق حقیقی به خود انسان و درون او بازمیگردد. شاعر سپس به تیغ جدایی اشاره میکند و میپرسد چرا معشوق او را آزرده میکند، اما معشوق در پاسخ میگوید هنوز خود را به تمام معنا عاشق میبیند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
