

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۴۵۶
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۶
یک چَشمِ من از روز جدائی بگریست
چَشمِ دگرم گفت: «چرا؟ گریه ز چیست؟!»
چون روز وصال شد فَرازش کردم
گفتم: «نَگریستی، نباید نِگریست!»
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به جدایی و اندوه ناشی از آن میپردازد. یکی از چشمانش به خاطر فراق میگرید، در حالی که چشم دیگری از او میپرسد دلیل این گریه چیست. سپس، در زمان وصال، او را نصیحت میکند که اگر به عشق ننگرد، نباید گریه کند. این شعر نشاندهندهٔ کشمکش بین احساسات عاشق و دلایلی است که او برای رفتارهایش دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
