

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۴۷۷
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷۷
آن روز که جان خرقهٔ قالب پوشید
دریای عنایت از کرم میجوشید
سرنای دل از بسکه می لب نوشید
هم بر لب تو مست شد و بخروشید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر به لحظهٔ خروج جان از بدن اشاره میکند و بیان میکند که در آن زمان، نعمت و عنایت الهی به او سرازیر میشود. او احساس میکند که دلش از شوق و عشق به معشوق لبریز است و به همین دلیل به وجد آمده و سرنای دلش به صدا درمیآید. در نهایت، حالتی از مستی و شادی وصفناپذیری را تجربه میکند که ناشی از عشق و انس او به محبوب است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
