مجموعه
هم روت خوش هم خوت خوش هم پیچ زلف و هم قفا
ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما
حد و اندازه ندارد نالهها و آه را
ای دریغا که شب آمد همه گشتیم جدا
آنچ دیدی تو ز درد دلم افزود بیا
ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا
مستی و عاشقی و جوانی و یار ما
بلبل سرمست برای خدا
باز این دل سرمستم دیوانهٔ آن بندست
هست کسی کو چو من اشکار نیست
بیا، که باز جانها را شهنشه باز میخواند
زان بادهٔ صوفی بود از جام، مجرد
پیکان آسمان که به اسرار ما درند
ای قد و بالای تو حسرت سرو بلند
ای یار گرم دار، و دلارام گرم دار
بیار آن می که ما را تو بدان بفریفتی ز اول
گر دلت گیرد و گر گردی ملول
نامه رسید زان جهان بهر مراجعت برم
ای خواب برو ز همدمانم
هله درده می بگزیده که مهمان توم
هله، رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
هله خیزید که تا خویش ز خود دور کنیم
هرگز ندانستم که مه آید به صورت بر زمین
امروز به قونیه، میخندد صد مه رو
صفحه ۱ از ۲