مجموعه
شب مست یار بودم و در های های او
ای جان مرا از غم و اندیشه خریده
ای درد دهندهام دوا ده
ای آنک ما را از زمین بر چرخِ اَخضر میکَشی
با شیر رو به شانگی آوردمان دیوانگی
عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی
اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی
شاهنشه مایی تو و بگلربک مایی
رها کن ناز، تا تنها نمانی
جهان اندر گشاده شد جهانی
زهی دریا زهی بحر حیاتی
فتاد این دل به عشق پادشاهی
ای بانگ و صلای آن جهانی
هر روز بگه ز در درآیی
مستیان در عربده، رفتند و رفتم گوشهای
هله نوش کن شرابی، شده آتشی به تیزی
تو برو، که من ازینجا بنمیروم به جایی
ماییم و بخت خندان، تا تو امیر مایی
زین دودناک خانه گشادند روزنی
گر مه و گر زهره و گر فرقدی
صفحه ۲ از ۲