مجموعه
سر آغاز
مدتی این مثنوی تأخیر شد
هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنه
ماه روزه گشت در عهد عمر
دزدیدن مارگیر ماری را از مارگیری دیگر
دزدکی از مارگیری مار برد
التماس کردن همراه عیسی علیه السلام زنده کردن استخوانها از عیسی علیه السلام
گشت با عیسی یکی ابله رفیق
اندرز کردن صوفی خادم را در تیمار داشت بهیمه و لا حول خادم
صوفیی میگشت در دور افق
حکایت مشورت کردن خدای تعالی در ایجاد خلق
مشورت میرفت در ایجاد خلق
بسته شدن تقریر معنی حکایت به سبب میل مستمع به استماع ظاهر صورت حکایت
کی گذارد آنک رشک روشنیست
التزام کردن خادم تعهد بهیمه را و تخلف نمودن
حلقهٔ آن صوفیان مستفید
گمان بردن کاروانیان که بهیمهٔ صوفی رنجورست
چونک صوفی بر نشست و شد روان
یافتن شاه باز را به خانهٔ کمپیر زن
دین نه آن بازیست کو از شه گریخت
حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه جهت غریمان به الهام حق تعالی
بود شیخی دایما او وامدار
ترسانیدن شخصی زاهدی را کی کم گری تا کور نشوی
زاهدی را گفت یاری در عمل
تمامی قصهٔ زنده شدن استخوانها به دعای عیسی علیه السلام
خواند عیسی نام حق بر استخوان
خاریدن روستایی در تاریکی شیر را به ظن آنک گاو اوست
روستایی گاو در آخر ببست
فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماع
صوفیی در خانقاه از ره رسید
تعریف کردن منادیان قاضی مفلس را گرد شهر
بود شخصی مفلسی بی خان و مان
شکایت کردن اهل زندان پیش وکیل قاضی از دست آن مفلس
با وکیل قاضی ادراکمند
تتمهٔ قصهٔ مفلس
گفت قاضی مفلسی را وا نما
مثل
آن غریبی خانه میجست از شتاب
ملامتکردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت
آن یکی از خشم، مادر را بِکُشْت
امتحان پادشاه به آن دو غلام کی نو خریده بود
پادشاهی دو غلام ارزان خرید
به راه کردن شاه یکی را از آن دو غلام و ازین دیگر پرسیدن
آن غلامک را چو دید اهل ذکا
قسم غلام در صدق و وفای یار خود از طهارت ظن خود
گفت نه والله بالله العظیم
حسد کردن حشم بر غلام خاص
پادشاهی بندهای را از کرم
صفحه ۱ از ۵