مجموعه
وحی کردن حق تعالی به موسی علیه السلام کی چرا به عیادت من نیامدی
آمد از حق سوی موسی این عتاب
تنها کردن باغبان صوفی و فقیه و علوی را از همدیگر
باغبانی چون نظر در باغ کرد
رجعت به قصهٔ مریض و عیادت پیغامبر علیه السلام
این عیادت از برای این صلهست
گفتن شیخ ابویزید را کی کعبه منم گرد من طوافی میکن
سوی مکه شیخ امت بایزید
حکایت
خانهای نو ساخت روزی نو مرید
دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعا
چون پیمبر دید آن بیمار را
عذر گفتن دلقک با سید اجل کی چرا فاحشه را نکاح کرد
گفت با دلقک شبی سید اجل
به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بود
آن یکی میگفت خواهم عاقلی
حمله بردن سگ بر کور گدا
یک سگی در کوی بر کور گدا
خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان
محتسب در نیم شب جایی رسید
دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گردد
گفت آن طالب که آخر یک نفس
تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار را
گفت پیغامبر مر آن بیمار را
وصیت کردن پیغامبر علیه السلام مر آن بیمار را و دعا آموزانیدنش
بیدار کردن ابلیس معاویه را کی خیز وقت نمازست
در خبر آمد که آن معّاویه
از خر افکندن ابلیس معاویه را و روپوش و بهانه کردن و جواب گفتن معاویه او را
گفت هنگام نماز آخر رسید
باز جواب گفتن ابلیس معاویه را
گفت ما اول فرشته بودهایم
باز تقریر کردن معاویه با ابلیس مکر او را
گفت امیر او را که اینها راستست
گفت ابلیسش گشای این عقد را
عنف کردن معاویه با ابلیس
گفت امیر ای راهزن حجت مگو
نالیدن معاویه به حضرت حق تعالی از ابلیس و نصرت خواستن
این حدیثش همچو دودست ای اله
باز تقریر ابلیس تلبیس خود را
گفت هر مردی که باشد بد گمان
باز الحاح کردن معاویه ابلیس را
گفت غیر راستی نرهاندت
شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را
قاضیی بنشاندند و میگریست
به اقرار آوردن معاویه ابلیس را
تو چرا بیدار کردی مر مرا
صفحه ۳ از ۵