مجموعه
دفتر پنجم
بخش ۱۴۵
حکایت آن امیر کی غلام را گفت کی می بیار غلام رفت و سبوی می آورد در راه زاهدی بود امر…
بود امیری خوش دلی میبارهای
بخش ۱۴۶
حکایت ضیاء دلق کی سخت دراز بود و برادرش شیخ اسلام تاج بلخ به غایت کوتاه بالا بود و این…
آن ضیاء دلق خوش الهام بود
بخش ۱۴۷
رفتن امیر خشمآلود برای گوشمال زاهد
میر چون آتش شد و برجست راست
