مجموعه
میآمد یار مست و تنها تنها
نور فلکست این تن خاکی ما
هان ای سفری عزم کجایست کجا
یک چند به تقلید گزیدم خود را
یک طرفه عصاست موسی این رمه را
آن لقمه که در دهان نگنجد به طلب
آنی که فلک با تو درآید به طرب
از بانگ سرافیل دمیده است رباب
امروز چو هر روز خرابیم خراب
امشب ز برای دل اصحاب مخسب
اندیشه مکن بکن تو خود را در خواب
اندیشه و غم را نبود هستی و تاب
ای آنکه تو دیر آمدهای در کتاب
ای آنکه تو یوسف منی من یعقوب
ای دل دو سه شام تا سحرگاه مخسب
ای روی ترا غلام گلنار مخسب
ای ماه جبین شبی تو مهوار مخسب
این باد سحر محرم رازست مخسب
ای یار که نیست همچو تو یار مخسب
بردار حجابها به یکبار امشب
بیجام در این دور شرابست شراب
بیطاعت دین بهشت رحمان مطلب
بیکار مشین درآ درآمیز شتاب
حاجت نبود مستی ما را به شراب
صفحه ۴ از ۸۴