مجموعه
دود دل ما نشان سوداست دلا
دیدم در خواب ساقیِ زیبا را
زنهار دلا به خود مده ره غم را
تنبور چو تن تن برآرد به نوا
عاشق شب خلوت از پی پی گم را
عاشق همه سال مست و رسوا بادا
عشق تو بکشت ترکی و تازی را
عشقست طریق و راه پیغمبر ما
عمریست ندیدهایم گلزار ترا
غم خود که بود که یاد آریم او را
گر بوی نمیبری در این کوی میا
گر جان داری بیا و جان باز آنجا
گر در طلب خودی ز خود بیرونآ
گر عمر بشد عمر دگر داد خدا
گر من میرم مرا بیارید شما
کوتاه کند زمانه این دمدمه را
گویم که کیست روحافراز مرا
گه میگفتم که من امیرم خود را
لاحول ولا دور کند آن غم را
ما أطیَبَ ما ألَذَّ ما أحلانا
من تجربه کردم صنم خوشخو را
من ذره و خورشید لقایی تو مرا
منصور بدآن خواجه که در راه خدا
مولای اناالتائب مما سلفا
صفحه ۳ از ۸۴