هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ای روز الست ملک و دولت رانده
ای سرو ز قامت تو قد دزدیده
ای کوران را به لطف ره بین کرده
ای میر ملیحان و مهان شیی الله
باز آمد یار با دلی چون خاره
بازیچهٔ قدرت خدائیم همه
بفروخت مرا یار به یک دسته تره
بیگانه شوی ز صحبت بیگانه
بیگاه شد و دل نرهید از ناله
تا روی تورا بدیدم ای بت ناآگاه
تو آبی و ما جمله گیاییم همه
تو توبه مکن که من شکستم توبه
جانیست غذای او غم و اندیشه
دانی شب چیست بشنو ای فرزانه
در راه یگانگی چه طاعت چه گناه
در بندگیت حلقه بگوشم ای شاه
در عشق خلاصهٔ جنون از من خواه
دی از سر سودای تو من شوریده
روی تو نماز آمد و چشمت روزه
زلف تو که یکروزم از او روشن نه
سه چیز ز من ربودهای بگزیده
صاحبنظران راست تحیر پیشه
صحت که کُشد سقم و رنجوری به
صوفی نشوی به فوطه و پشمینه
صفحه ۶۸ از ۸۴